دختر ملکه سبا

۵۰۰۰تومان

نویسنده: جکی لیدن

مترجم: رضوان صدقی‌نژاد

نوبت چاپ: اول

تاریخ نشر: ۱۳۸۸

تعداد صفحات: ۳۲۸ صفحه

قطع کتاب: رقعی

نوع جلد:‌ شومیز

تجربه زیستن درون جهانی ظلمانی، غیرواقعی و غیرقابل استناد و دنیایی که درباره‌اش می‌توان گفت «این تجربه زندگی کردن در غیاب عقل و منطق است». این بود دنیای غیر قابل دسترس و ناشناخته جنون مادر من. دختر ملکه سبا تلاشی است برای ورود به آن جهان از تنها راه ممکن …
یعنی به وسیله ملموس کردن آن، با روشن کردن چراغ، تنظیم لغت نامه و جدول شرح وقایع به ترتیب تاریخی برای آن در دنیای واقعی. من دلباخته ریشه‌های بیماری روانی مادرم بودم. با وجود این، در دنیای واقعی ما نمی‌توانیم با یک دیوانه ارتباط کلامی و گفتاری برقرار کنیم . ممکن است دست به چنین تلاشی بزنیم ولی این کار درست مثل ورق زدن و خواندن کتابی، یا گوش دادن به ترانه‌ای است که زبان آن را درست نمی‌فهمیم. به هر حال من روی صفحات این کتاب توانستم با ملکه سبا به گفت‌وگو بپردازم و در واقع واژه‌هایش را تعریف کنم. توانستم به او تاریخ و منطقی بدهم که وی را تبدیل به قدرتی پیروز کند. با وجودی که در زندگی واقعی، من برای او چیزی جز یک مشکل اضافه نبودم، توانستم با او حرف بزنم. این بار من در دنیای روی کاغذ، احساس قدرتی را داشتم که قبلاً در اختیار او بود. او به سختی می‌توانست از جواب دادن به من طفره برود و یا رویش را از من برگرداند . نوشتن فرصتی بود که با او در دنیای خودش، در کشور تخیلات دیدار کنم و روی صفحات کتاب او را بگیرم و اسیرش کنم، کاری که در زندگی امیدی به انجام آن نداشتم. البته در زندگی واقعی، مادرم یک روح آزاد است. در اینجا به تعبیری می‌توان گفت که من او را اسیر کرده‌ام . گاهی تصور می‌کنم دختر ملکه سبا مثل یک بیت شعر که یکی از حواریون آن را سروده باشد، یک قانون است، یا اسطوره ای است درباره یک حادثه اسرارآمیز.
بیماری روانی درمان نشده، می‌تواند هم ترسناک باشد و هم الهام‌بخش و شاید هم ترکیبی از مجموع این دو. نیازی نیست که ما به مدعیان صحت و حقانیت هیچ‌یک از این دو نگرش بتازیم. مبارزه‌ای که در پیش داریم این است که کسانی را که دوستشان داریم، آن قدر زنده نگهداریم تا به آنها برسیم . گاهی مطلقاً قادر به این کار نیستم چون آنها برای همیشه ما را ترک می کنند. به عنوان گزارشگری که با داستان‌های بی‌شماری درباره ماهیت جدال با قلب و احساس برخورد کرده است، از تاریخچه زندگی یک کشاورز مبارز گرفته، تا شورش در بلفاست یا داستان پر تب و تابی درباره ایران، دنبال کردن سبا اساسی‌ترین و واجب ترین کاری بود که می‌توانستم در دنیا انجام بدهم. در واقع داستان‌های زیادی چه در قالب افسانه و چه واقعی، هستند که من می‌خواهم آنها را بازگو کنم، اما تا وقتی که سبا مثل رهرو پیاده‌ای در گستره‌ای نامشخص و پرآشوب تنها مانده است، راهی که نه صدایی از آن بر می خیزد، نه نظم و ترتیبی دارد و نه حتی یاد و خاطره مشخصی در آن وجود دارد که با او مفهومی حقیقی ببخشد، هیچ داستان دیگری شایستگی بازگو کردن را ندارد . وقتی یک نفر بیمار که با شما خویشاوندی نزدیکی دارد، به طور جدی و فعال دیوانه می‌شود، شما همواره سرگردان هستید و نمی‌دانید آن شخص واقعاً کیست . آیا مادرتان است که دیوانه شده است یا یک موجود دیوانه است؟ آن شخصی را که فکر می‌کنید خوب می‌شناسید، مثلاً مادرتان، وقتی دیوانه بشود چطور و چقدر او را می شناسید؟ و اگر آن موجودی که وی به آن تبدیل شده است دیگر مادرتان نیست، پس کیست؟ چه چیزی او را آزار می‌دهد؟ و شما چگونه می‌توانید او را در جهانی غیر واقعی که هرگز قادر نیستید در آن گام بگذارید بشناسید؟ همه می‌دانیم که مغز ما حفره‌های متعددی دارد که فقط در معدودی از آنها وارد می‌شویم . به این ترتیب، سبا کوششی است برای آفرینش واقعیتی که در زندگی از ما می‌گریزد.
بنابراین، شرح خاطراتی که پیش روی شما است، می‌کوشد تجربه ای را به تصویر بکشد که گرچه لحظات تلاش و بصیرت و مکاشفه هم در آن وجود داشته، اما در زمان وقوعش از فاجعه نیز گامی فراتر بوده است. ما از آن جان سالم بدر بردیم و اکنون در پایان سفر خود هستیم و می‌خواهیم مثل اودیسه بدانیم که به کجا رفته‌ایم.
(برگرفته از مقدمه کتاب “دختر ملکه سبا” نوشته جکی لیدن، خبرنگار ارشد رادیوی ملی امریکا و کارشناس امور خاورمیانه)